از نردبان بالا می روم تا آسمان را بغل گیرم ، به پایین نگاه می کنم لرزان در پایین نردبان روی زمین میبینمش ساکت و منتظر که در این سرمای تنهایی به گرمای دستی مهمانش کنم.
دریغ که دستانم کوتاه است وتا به زمین رسم ،از(تنهایی)سرما زدستم رفته است .
تن سردش را به اشکی گرم مهمان می کنم ولی دیگر از آسمان بالای سرم خبری نیست ....
نزدیکم بود و با نردبان دورش کردم.
"اگر به من حق انتخاب آسمان بالای سرم را می دادند من آسمان آبی تازه متولد شده ی صبحگاه را نقاشی می کردم "
وشما نیز انتخاب کنید
کدام آسمان را دوست دارید از آن شما باشد؟ آسمان پرستاره ی شب،آسمان دلگیر ابری،آسمان رنگین غروب و....
نوشته شده توسط آسمانه در چهارشنبه هفدهم مهر 1387 ساعت 2:53 بعد از ظهر | لینک ثابت |

