تبليغاتX
هر کجا باشم آسمان را دوست دارم

شبی  را از هق هق گریه ای

خوابم نبرد

آسمان سیاه پوش بود،

        نمی دانم که بود، چه می گریست؟ !

 

صبح دم

       خورشید

چشمانش دریا بود

شنیدم

   در پس ابر،

خورشید

بر فراق ماهش در فردا

                    می گریست !

 و...

 زیبا بود.

 

نوشته شده توسط آسمانه در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 ساعت 0:31 قبل از ظهر | لینک ثابت |

دیده بودم که چندی پیش

زنی در کنار جوی آبی

  تکرار کنان

آب را می شست!!

انگار که وسواس داشت...

ناگاه سنگی به آب فتاد

 

آب نارام شد

زن هراسناک

تمامی آنچه شسته بود بر آب رفت

تلاشی بی فایده داشت...

و...

آب

رهایی یافت.

خروشان

از روزنی که سنگ هدیه کرده بود

بیرون می دوید

آزادیش را شادمان بود

زلال شده بود

و...

دست در دست آسمان به بالارفت.

 

نوشته شده توسط آسمانه در چهارشنبه یکم اسفند 1386 ساعت 10:41 قبل از ظهر | لینک ثابت |
 
business article
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar