تبليغاتX
هر کجا باشم آسمان را دوست دارم

ديشب در آسمان دريا غرق شدم

 

خوب مي دانم كه

               دويدن چاره ي كارم نيست

به سادگي مي توان

به ساحل رسيد

 

 

اما.......

به ماه التماس دارم

سوسوزنان مي گريزد ز من

دست در دامن كوچك ستاره اي شدم

به آرامي پا كنار كشيد

 

  به دنبال ماهي قرمزي گشتم

           شهابي از كنار ساحل آسمان مي گذشت

 

               رها شدم........

حياتش وابسته به دريا بود

خاموش شد.

نوشته شده توسط آسمانه در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 ساعت 9:52 بعد از ظهر | لینک ثابت |

تا حالا شده كه به نقاشي هايي كه  بقيه كشيدند حسودي تون بشه؟

من كه خيلي در اين مورد حسودم

يه روز داشتم به آسمون نگاه مي كردم و به نقاشي كه معلم مهربونم اون موقع داشت مي كشيد غبطه مي خوردم اخه خيلي دل نواز بود .

روي زمينم زياد به نقاشي هاي بقيه حسوديم مي شه و سعي مي كنم كه بتونم منم مثل اونا بكشم

يه روز به نقاشيِ زيبايي از يك لبخند نگاه مي كردم، سعي كردم كه منم هميشه لبخندي مثل اون اگه بشه قشنگ تر وپر رنگ تربكشم.

يكدفعه ديگه ام به مرواريد هايي كه از چشم هاي يك فرشته روي گونه هاش مي ريخت حسوديم شد.

يه نقاشي هست كه من خيلي دوستش دارم و اون نقاشيِ از" نگاه مهربان مادر به فرشته ي كوچولوش" خداييش خيلي قشنگ كشيده شده ننننننهههه؟؟؟؟

مي دونم زيادي حسودم خب چه مي شه كرد من اين جوريم ديگه!!

 

 

نوشته شده توسط آسمانه در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 ساعت 9:36 بعد از ظهر | لینک ثابت |

تا حالا شده به موج ها ي دريا و يا همون بهم ريختگي و سردرگمي آب رود خونه هايي كه از بين جنگل و صخره ها عبور مي كنند نگاه كنيد؟

اونا هم مثل ما در جاي جاي راهشون دلشون مي خواد كه راه رفته رو برگردند و يه جور ديگه راه را طي كنند اونا هم چندان از راه رفته شده راضي نيستند واقعا اونا ديگه چرا؟!

اگه باور نداريد يه بار خوب نگاه كنيد مي بينيد كه آب ها يي كه موج را درست مي كنند تلاش بسياري مي كنند تا حتي اگه شده از زير تمام آب ها برگردند،فكر كردند خيلي زرنگند مي خواند زير آبي برند ولي .....

باز خوش به حال اينا چون انگار يه كمي مي تونند راه رفته شده دوباره برگردند حتي براي يك لحظه ولي ما كه حتي براي همون يه لحظه هم اجازه چنين كاري رو نداريم.

اگه ديده باشيد دريا موقع غروب خورشيد خانوم بيشتر پر جنب وجوش مي شه ودلش مي خواد كه برگرده،

نميدونم براي چي شايد دلش نمي خواد دوست جونش يعني خورشيد خانوم بره واين بي تابيا براي خاطر اونه وشايدم مي بينه كه يه روز ديگه داره تموم مي شه واون هنوز يه دريا ست يه خوره روشن تر يا يه كم تيرتر خواسته يا ناخواسته (البته دريا كه ناخواسته تيرتر ميشه) شايدم فكر مي كنه اگه برگرده مي تونه يه عنصر مفيد تري  باشه شايد..........

خوش به حال دريا كه لااقلش همون دريا مي مونه من  صبح كه شب ميشه نمي دونم  چقدر از ادم ديشبي دورتر شدم وچقدر از ادميت فاصله گرفتم.اصلا ميشه من رو ادم صدا زد؟!!!!

توي پرانتز:

"دوستان گلم من حدودا يك هفته اي رو مي خوام به يه مهموني ديگه برم، اين دفعه امام خوبم من رو به مشهد دعوت كرده خوش به حالم .خب دوستان عزيزم اگه بدي از من ديديد  ببخشيد و حلال كنيد اگه بر نگشتما"

نوشته شده توسط آسمانه در یکشنبه یازدهم شهریور 1386 ساعت 10:2 بعد از ظهر | لینک ثابت |

سلام به همه ي هنرمندان نقش آفرين زيباي هستي

اين چند روزي كه نبودم به يك نمايشگاه بزرگ نقاشي ازمعلم مهربونم كه ازش براتون تعريف كرده بودم وهر ساله در خطه ي سرسبز شمال برگزار مي كنه رفته بودم البته شنيدم كه جا هاي ديگه ام نمايشگاه برگزار مي كنه ولي خب من فقط تا حالا تونستم همين يكي رو برم.

جاي همگي تون خالي خيلي زيبا كشيده بود،يكي از زيبا ترين تابلو هايي كه كشيده بود البته به نظر من، شونه زدن موهاي سياه ابردر يك غروب باراني بر روي دريايي كه از نوازش باران ارام گرفته بود.

نمي دونيد چقدر دوست داشتني بود دونه دونه موهاي نازك ابر روي دريا مي ريخت و دريابه دورش حلقه زنان به شادماني مي پرداخت.جاي جاي درياي آبي چشن هايي كوچك بود كه من هم دعوت شده بودم و چه خوش گذشت،بازم مي گم جاي همتون  خالي.

يكي ديگه از نقاشي ها كه اونم محشر بود راهي بود بس دشوار ولي بسيار ديدني و شنيدني ولي نه فقط ديدني براي رسيدن به قلعه اي از پيشينيان ما به نام "رودخان".

درختاني دست به آسمان رسانيده كه هر كدامشان در اين راه بر حسب ميزان دوستيشان يه رنگي در امده بودند: زرد،سبز،سفيد

گاه از همراهي پيچكي بهره برده بودند تا در اين راه تنها نباشند ويا بسيا ر خود را با لباسي از خز پوشانده بودند.

همه دست در دست هم بالا وبالا تر مي روند.در راه ازهمخواني دلنواز رود خانه وپرندگان آوازخوان استفاده مي كردند و انرژي از دسنت رفته يشان را به دست مي آوردند.

نقاشي هاي زيادي بود كه در حد من نيست كه بتونم در نوشته بكشمشون.ولي بازم از معلم مهربونم ممنونم كه من را به نمايشگاهش دعوت مي كنه و اميدوارم كه هر ساله دعوت بشم .(خيلي پروم !نه؟؟!!)

آرزو مي كنم كه همه ي شما دوستاي گلم هم دعوت بشيد و لذت ببريد.

نوشته شده توسط آسمانه در یکشنبه چهارم شهریور 1386 ساعت 10:54 بعد از ظهر | لینک ثابت |
 
business article
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar